صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۳۹۸۳۱
گزارش|

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

صندلی‌های خالی استادان و دانشجویان شهید، امروز یادآور مکتبی است که علم و ایثار را در دانشگاه‌های ایران به هم پیوند زد و راهشان را ماندگار کرد.

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

به گزارش خبرنگار دانشگاه خبرگزاری دانشجو؛ هنوز هر شب با کابوس آن انفجار بیدار می‌شود. نفسش در سینه‌اش گیر می‌کند و سایه‌ی خانه‌ای که فرو ریخت، مثل ابر سنگینی بر جانش می‌نشیند. برای او، جنگ مدت‌هاست روی کاغذ‌های تاریخ تمام شده، اما در لایه‌های ذهن و خواب‌های شبانه‌اش ادامه دارد. این روایت تنها یک قصه از دل هزاران قصه‌ای است که جنگ برای مردم باقی گذاشت؛ قصه‌ای از جنس فقدان، دلتنگی و ایستادگی. قصه‌ای از خانواده‌هایی که هم علم داشتند، هم ایمان؛ هم صاحب خانه‌های ساده بودند، هم صاحب دل‌هایی بزرگ که با صدای اولین انفجار زیر آوار لرزید، اما هرگز نشکست.

 

این روز‌ها که به روز دانشجو نزدیک می‌شویم، جای برخی چهره‌ها در دانشگاه‌ها بیش از همیشه خالی است؛ چهره‌هایی که علم را با ایمان پیوند زده بودند. چهره استادانی که تحقیق و پژوهش را نه برای رزومه، که برای ساختن آینده این کشور انجام می‌دادند. چهره دانش‌آموختگان شریفی و اصفهانی و تهرانی که کلاس‌های درس را سکوی پرتاب برای خدمت می‌دانستند. چهره کسانی که نامشان امروز در میان آوار خانه‌ها، در میان اشک خانواده‌ها و در میان افتخارات ملی جاودانه شده است.

 

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

روایت فرزند شهید محمود باقری، از همان قاب‌هایی است که به سختی می‌توان از کنارش عبور کرد. او هنوز پدرش را نه با عنوان یک فرمانده یا متخصص برجسته موشکی، بلکه با تصویر مردی مهربان به یاد می‌آورد که هر کاری را با نیت خالص برای رضای خدا انجام می‌داد. مردی که علم در دستانش تبدیل به سپری برای امنیت یک ملت شده بود. فرزند شهید از شب شهادت پدر می‌گوید، از لحظه‌ای که تلفن‌ها زنگ خوردند و نام پدرش بر صفحه اخبار نشست؛ لحظه‌ای که جهان اطرافش ترک برداشت، اما ایمانش محکم‌تر شد. برای او، پدرش تنها یک متخصص یا فرمانده نبود؛ او خودش یک دانشگاه بود؛ مدرسه‌ای از اخلاق، ایثار و مسئولیت‌پذیری.

 

در کنار این روایت، قصه شهدای شریفی و دانش‌آموختگان دانشگاه‌های بزرگ کشور، بُعد دیگری از این غم و افتخار را کامل می‌کند. از متخصصان هوش مصنوعی و نخبه‌های صنعتی گرفته تا پژوهشگران علوم اجتماعی؛ انسان‌هایی که هر یک مسیر علمی‌شان را با رؤیا‌های بزرگ آغاز کرده بودند. برخی از آنان همراه خانواده‌هایشان زیر آوار رفتند و برخی در اتاق‌های کارشان، جایی که علم و خدمت به هم گره می‌خورد، غافلگیر شدند. نام‌هایی، چون دکتر مجید تجن جاری، مهندس محمدرضا ذاکریان، علیرضا زینلی، دکتر مریم حجاری و نجمه شمس‌بخش، اکنون جزئی از حافظه جمعی دانشگاه‌های ایران شده‌اند؛ حافظه‌ای که با دانش شکل گرفت و با شهادت معنا گرفت.

 

اما هیچ روایتی، به اندازه قصه فرزندان ایثار و منصوره، زخم جنگ را عریان نشان نمی‌دهد. شبی که خانه‌شان با همه سادگی و گرمی‌اش فرو ریخت، دو کودک از دل آوار بیرون کشیده شدند؛ کودکی که هر لحظه‌اش پر از پرسش و وحشت بود، و خواهر کوچکی که چیزی یادش نمانده، اما قلبش همیشه جای خالی پدر و مادر را حس می‌کند. سه روز طول کشید تا پیکر‌های آن زوج فداکار پیدا شود؛ سه روزی که برای خانواده‌شان به اندازه یک عمر گذشت. اما جنگ برای آن پسرک هنوز تمام نشده. هنوز با هر صدای بلند می‌لرزد. هنوز از تاریکی شب می‌ترسد. هنوز دنبال صدای پدر و مادرش می‌گردد.

 

این روایت‌ها، تکه‌هایی از پازل بزرگ شهدای علمی کشور است؛ کسانی که علم را نه برای شهرت، که برای امنیت و آرامش مردم این سرزمین آموختند. دانشگاه امروز دلتنگ آنان است. جای استادانی که هر واژه‌شان چراغی برای آینده بود، خالی است. جای دانشجویانی که هر قدمشان امیدی تازه می‌آورد، خالی است. جای نگاه‌هایی که به آینده ایران روشن بود، امروز میان قاب‌های عکس باقی مانده.

 

اما روایت دانشگاه‌ها بدون یاد کردن از چهره‌هایی که نامشان با علم و جهاد گره خورده است کامل نمی‌شود. هر کدام از استادان شهید، ستون بخشی از دانش این سرزمین بودند؛ ستون‌هایی که حالا در قاب عکس‌ها ادامه یافته‌اند، نه در پشت میز‌های پژوهش.

 

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

 

محمدمهدی طهرانچی، چهره‌ای که سال‌ها در دانشکده فیزیک شهید بهشتی تدریس کرده بود و مدیریت بزرگ‌ترین مجموعه دانشگاهی کشور را بر دوش داشت، حالا یکی از نماد‌های فقدان در خانواده علمی ایران است. او برای بسیاری از دانشجویان بیش از یک استاد بود؛ مردی که همیشه در‌های اتاقش به روی ایده‌ها و نقد‌ها باز بود. درست کنار نام او، دکتر احمدرضا ذوالفقاری قرار دارد؛ عضو هیئت علمی شهید بهشتی و یکی از چهره‌های تأثیرگذار حوزه انرژی هسته‌ای. ذوالفقاری سال‌ها نشریات علمی را مدیریت کرد و بسیاری از دانشجویان امروز مدیون نگاه دقیق و وسواس علمی او هستند.

 

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

 

عبدالحمید مینوچهر، رئیس دانشکده مهندسی هسته‌ای همان دانشگاه، نیز نامش با تربیت نسلی از متخصصان سخت‌کوش گره خورده است؛ همان‌طور که دکتر امیرحسین فقهی، استاد جوان و خلاق همان دانشکده، که همیشه از جسارت علمی دانشجویانش می‌گفت. این چهار چهره، یک مرکز علمی قدرتمند را می‌ساختند که امروز یکی از اضلاع مهمش برای همیشه خاموش شده است.

 

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

 

 

 

اما داغ فقدان محدود به یک دانشگاه نماند. وقتی نام شهید فریدون عباسی دوانی در فهرست شهدا قرار گرفت، جامعه علمی ایران دوباره به یاد آورد که دشمن دقیقاً به دنبال خاموش کردن کدام چراغ‌هاست. عباسی، یکی از شناخته‌شده‌ترین پژوهشگران فیزیک هسته‌ای، سال‌ها با نگاه و قلمش برای استقلال علمی ایران جنگیده بود. کنار او، نام‌هایی، چون اکبر مطلبی‌زاده، علی باکویی کتریمی، سعید برجی، منصور عسگری، غلامرضا کمانی، فاطمه صالحی، علی بکایی کریمی، محمدرضا صدیقی صابر، زهره رسولی، محمدحسین عزیزی و مرضیه عسگری قرار گرفتند؛ چهره‌هایی که در رشته‌های فیزیک، مهندسی، پزشکی، نوزادان و علوم کاربردی، نقشی اساسی در پرورش نسل‌های آینده داشتند.

 

اما غصه دانشگاه فقط استاد ندارد جایی که جوانی باشد، داغش سنگین‌تر است. در میان دانشجویان نیز نام‌هایی هست که شنیدنش لرز بر تن می‌اندازد. سارا جودت، دانشجوی عکاسی؛ جوانی که رؤیایش ثبت زیبایی‌های جهان بود، اما خودش در یکی از تلخ‌ترین قاب‌های تاریخ ثبت شد. مهدی اکبری‌نسب، دانشجوی برق علم‌وصنعت، که آینده روشنی در مهندسی برق داشت و همراه همسرش آسمانی شد. فهیمه مقیمی، دانشجوی ارشد الهیات دانشگاه تهران، که همراه همسر و سه فرزندش پر کشید؛ و یاسمین باکوئی، دانشجوی پرتلاش دانشگاه صنعتی شریف، که با خانواده‌اش زیر آوار رفت. هر کدام از این نام‌ها، یک دفتر ناتمام است، یک رؤیای بسته‌شده، یک مسیر علمی که قرار بود برای ایران نامی تازه بسازد؛ و فهرست دانشجویان شهید همین‌جا تمام نمی‌شود. از دکتر سید داوود شیروانی بروجنی، دستیار طب عفونی، تا جواد افشاری، حمید عباسی، حمید موسوی، سینا سهامی، کیوان پیری، عزیز سیفی آوارسین، بهمن طاهری طلاوری و فاطمه صدیقی صابر؛ جوانانی که هر یک جای خالی‌شان در دانشگاهشان محسوس است. برخی در حوزه پزشکی بودند، برخی حقوق، برخی فناوری اطلاعات یا مکانیک؛ اما همه در یک چیز مشترک بودند.

 

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

 

دانش‌آموختگان نیز سهم بزرگی در این داغ دارند. دکتر سید ایثار طباطبایی قمشه، متخصص مهندسی هسته‌ای شریف، همراه همسرش آسمانی شد تا نامش در کنار شهدای علمی جاودانه بماند. دکتر سید مصطفی ساداتی ارمکی، پژوهشگر فیزیک، که همراه خانواده‌اش پر کشید. فرشته باقری، فرزند شهید محمد باقری و دانش‌آموخته علامه، که ادامه‌دهنده راه پدرش بود. رسول نورمحمدزاده، پژوهشگر آذربایجان شرقی، و چهره‌هایی، چون دکتر مجید تجن جاری، متخصص هوش مصنوعی، یا مهندس محمدرضا ذاکریان و علیرضا زینلی؛ کسانی که همراه خانواده‌هایشان، با تمام رؤیاهایشان، در یک شب تاریک از ما جدا شدند.

 

 

 

 

 

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

دکتر مریم حجاری دوآبسری و همسرش دکتر مینوچهر، و نیز نجمه شمس‌بخش، چهره درخشان علوم اجتماعی و فرزند یکی از مدیران برجسته دانشگاهی، حلقه دیگری از این زنجیره غم و عظمت هستند؛ و در کنار همه اینها، نام دانشگاه صنعتی شریف دوباره پررنگ می‌شود؛ دانشگاهی که سال‌هاست شهدای علمی‌اش، چه در دوران دفاع مقدس و چه امروز، ستون‌های مقاومت علمی ایران را ساخته‌اند. نام‌هایی، چون یاسمین باکوئی، فهیمه مقیمی، محمد ذوالفقاری، عبدالحمید مینوچهر، سید ایثار طباطبایی قمشه، بهنام قاسمیان، سردار محمود باقری و احمدرضا ذوالفقاری داریانی، هر یک سندی از این حقیقت‌اند.

 

 

صندلی‌هایی که خالی ماند، اما مکتبی ساخت که هنوز زنده است

 

 

جنگ ۱۲ روزه فقط خیابان‌ها و خانه‌ها را ویران نکرد؛ مرز میان «علم» و «ایثار» را دوباره به هم پیوند زد. آنچه از دل این روز‌های سخت باقی مانده، تنها خاطره انفجار‌ها و آوار نیست؛ بلکه نام استادانی است که سال‌ها در کلاس‌های درس چراغ اندیشه را روشن نگه داشتند و دانشجویانی که با قلبی سرشار از امید، در مسیر ساختن آینده قدم برمی‌داشتند.

 

این چهره‌ها دیگر در میان ما نیستند، اما رد پایشان در دانشگاه‌ها، در پژوهش‌ها، در مقاله‌ها، در آزمایشگاه‌ها و در جان نسل‌هایی که از آنها آموخته‌اند، باقی خواهد ماند. دشمن شاید توانسته باشد جسم برخی از آنان را خاموش کند، اما نوری که در مسیر علم افروختند، خاموش‌نشدنی است.

 

دانشگاهی که استاد شهید داشته باشد، تنها یک مرکز آموزشی نیست؛ سنگر است.دانشگاهی که دانشجو و دانش‌آموخته شهید داشته باشد، تنها محل یادگیری نیست؛ مکتب است. این شهدا رفتند تا ثابت کنند علم تنها وقتی قدرت واقعی دارد که در خدمت مردم باشد، و دانشگاه تنها زمانی دانشگاه است که به درد ملت بخورد.

امروز، در روز دانشجو، صندلی‌هایی در کلاس‌ها برای همیشه خالی است؛ اما اندیشه صاحبان آنها همچنان در هوا جریان دارد.در هر دانشسرا، در هر آزمایشگاه، در هر پژوهشی که آغاز می‌شود، نام این شهدا حضور دارد.

پربازدیدترین آخرین اخبار